غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
414
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
امير حسين گشته و او بر عزيمت آنحضرت اطلاع يافته با پادشاهان بدخشان مصالحه نمود و عنان مراجعت به طرف سالى سراى انعطاف داد و امير تيمور گوركان در قندز بوى رسيده هردو سردار بديدار يكديگر اظهار فرح و سرور كرده چند روز بعشرت و كامرانى بگذرانيدند و باتفاق يكديگر بكابل رفته آنخطه را از حيطه تصرف پولاد و آقبوغا كه دم از عصيان ميزدند بيرون آوردند و چون از آنسفر مقضى الوطر مراجعت نمودند امير حسين قصد كرد كه قلعهء هندوان بلخ را تعمير نمايد و از سالى سراى بازپرداخته آن بلده را دار الملك سازد و امير تيمور گوركان با وى گفت كه عم شما اميرزاده عبد اللّه ترك مسكن پدر خود گفته سمرقند را پايتخت ساخت و اين معنى بر وى مبارك نيامد مناسب آنكه شما نيز از سر اين داعيه در گذريد امير حسين اين سخن را بسمع رضا نشنود و امير تيمور كوركان را همراه خويش ببلخ برده آغاز عمارت كرد در آن اثنا خبر رسيد كه لشگر مغول به خيال تاخت و تاراج ماوراء النهر به آب شيره آمدهاند و امير حسين عازم دفع اعدا گشته امير تيمور گوركان و امير موسى را از پيش فرستاد و خود نيز متعاقب از آب آمويه عبور نموده در آخر همان زمستان مغولان با يكديگر مخالفت كرده طبل مراجعت فرو كوفتند بعد از آن بتحقيق پيوست كه شاهان بدخشان ولايت قندز را غارتيدهاند و امير حسين با امرا و لشكريان عازم دفع ايشان گشته چون بكشم رسيد بنفس خويش توقف نمود و جهان ملك را كه پسرش بود مصحوب امير صاحبقران بر سر بدخشانيان فرستاد و آنحضرت در آن ولاية آثار اقتدار ظاهر گردانيده بسالى سراى نزد امير حسين رفت و چون در وقت غيبت حضرت صاحبقران كيخسرو ختلانى و شيخ محمد بيان سلدوز كه در آن طرف آب آتش خلاف مشتعل گردانيده عزم رزم امير حسين داشتند مكتوبى بامير تيمور گوركان نوشته از وى استمداد نموده بودند و آن نوشته بدست امير حسين افتاده بود در اياميكه صاحبقران كشورگشاى بسالى سراى رسيد طمع ميداشت كه امير حسين آن نامه را بر وى ظاهر گرداند اما امير حسين آن راز سربسته را نگشوده ازين جهة غبارى بر حاشيهء خاطر انور نشسته مقارن آنحال چند سخن ديگر كه دلالت بر نفاق امير حسين ميكرد به گوش امير تيمور كوركان رسيد بنابر آن روزى بر بارهء كردون خرام سوار شد تا با امير حسين ملاقات نموده بيوسيله از حقيقت سخنان مذكوره استفسار نمايد و در وقتى كه امير حسين در كنار آب سواره ايستاده بود پيش او رفت اما قبل از آنكه اظهار ما فى الضمير فرمايد شخصى از آنطرف آب آمده و آهسته به امير حسين گفت كه ياغى نزديكست و امير حسين روى بصاحبقران جنگجوى آورده گفت بايد كه بىتاخير از آب عبور كنى و بضرب شمشير آتش آهنك و باد حمله گرز گران سنك دشمنان خاكسار را ذرهوار متفرق و پريشان گردانى زيرا كه زبدهء حشم و بعضى ديگر از خدم كه پيش رفتهاند از عهدهء اين امر بيرون نميتوانند آمد و امير تيمور گوركان حسب الفرموده بتقديم رسانيده چون بامر او منغلاى پيوست خبر توجه آنحضرت بمسامع كيخسرو و شيخ